تبليغاتX
فراق - چوپان دروغگو

فراق

دهقان فداكار پير شد ، چوپان دروغگو عزيز شد
شنگول و منگول گرگ شدند
كوكب خانم حوصلۀ مهمون نداره كبري تصميم گرفته دماغشو عمل كنه
روباه و زاغ دستشون تو يه كاسه است
حسنك گوسفنداشو فروخته اومده تهران شده آبدارچي يه شركت
آرش كمانگير معتاد شد
شيرين ، فرهادو پيچوند و با دوست پسرش رفت اسكي
رستم و اسفنديار اسباشونو فروختن و با موتور كيف قاپي ميكنن
راستي چرا چنين شد؟.............

+نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387توسط فرشته | |