تبليغاتX
فراق - اي كاش......

فراق

اي كاش ميدانستي كه برايم چه بودي ؟به زلالي يك قطره آب به پاكي سجادۀ نماز مادرم و به سادگي نقاشي كودكانۀ يك بچۀ معصوم كه متشكل از يك كلبۀ كوچك وسط جنگلي كه فقط يك درخت دارد.اي كاش ميدانستي كه چشماني منتظر است تا ببينند تورا تا ببينند كه تو همچنان پاك و زلال و ساده‌اي اما دريغ چه  شد كه تو از زلالي به گل‌آلودي رسيدي از پاكي به كراهت و از سادگي گريزان شدي.اي كاش ميشد به چشمانمان بياموزيم كه افراد را آنطور كه هستند نبينند آنطور كه دوستشان داريم ببينند تا هيچ وقت ذره‌اي از محبتمان نسبت به ‌آنها كم نشود پدران را هميشه نگران ماردان را هميشه مهربان خواهر و برادر را پارۀ تن و دوستان را همدم روزهاي تنهايي اي كاش هيچ درنده‌اي براي سير كردن شكمش به گنجشكي حمله نمی کرد اي كاش معني واقعي گذشت  را از برگ بياموزيم كه خود را در مقابل باد ، سپر شاخه ميكند تا هنگام طوفان خود را فدا كند ولي شاخه بماند كه با بهار آينده سايه‌اي به سر كودكي كه در حال بازي لي لي است بياندازد اي كاش برگ باشيم ...........اي كاش ............

+نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مهر 1387توسط فرشته | |