تبليغاتX
فراق

فراق

آدمها معمارند، معمار مسجد خويش،
نقشۀ اين بنا را خدا كشيده است ،
پيش از آنكه آخرين اذان را بگويند مسجدت را بنا كن .

+نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آبان 1387توسط فرشته | |

لبم محکوم شد به ساده بودن

غرورم محکوم شد به خونسرد بودن

احساسم محکوم شد به کم حرف بودن

دلم محکوم شد به گوشه گیر بودن

دستهایم محکوم شد به سرد بودن

پاهایم محکوم شد به تنها رفتن

آرزوهایم محکوم شد به محال بودن

وجودم محکوم شد به تنها بودن

عشقم محکوم شد به محبوس بودن

و خدا هم مثل همیشه ما رو محکوم می کنه به تنهایی.........!

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387توسط فرشته | |

مجنون ليلي

کنار سیب و رازقی نشسته عطر عاشقی


من از تبار خستگی بی خبر از دلبستگی ، عاشقم

ابر شدم صدا شدی، شاه شدم گدا شدی، شعر شدم

 

قلم شدی، عشق شدم تو غم شدی


لیلای من، دریای من آسوده در رویای من این لحظه در

 

هوای تو گمشده در صدای تو

من عاشقم مجنون تو گمگشته در بارون تو

مجنون لیلی بی خبر در کوچه های در به در


مست و پریشون و خراب هر آرزو نقش بر آب شاید که

 

روزی عاقبت آروم بگیرد در دلت

کنار هر ستاره ای نشسته ابر پاره ای


من از تبار سادگی بی خبر از دلدادگی، عاشقم

ماه شدم ابر شدی،اشک شدم صبر شدی،برف شدم آب

 

 شدی، قصه شدم خواب شدی


لیلای من، دریای من آسوده در رویای من این لحظه در

 

 هوای تو گمشده در صدای تو

من عاشقم مجنون تو گمگشته در بارون تو

مجنون لیلی بی خبر در کوچه های در به در


مست و پریشون و خراب هر آرزو نقش بر آب شاید که

 

 روزی عاقبت آروم بگیرد در دلت

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387توسط فرشته | |

خنده بر لب ميزنم تا كس نداند راز دل ور نه اين دنيا كه ما ديديم خنديدن نداشت

+نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آبان 1387توسط فرشته | |

 

زرد است که لبریز حقایق شده است

تلخ است که با درد موافق شده است

عاشق نشدی وگرنه می فهمیدی

پائیز بهاریست که عاشق شده است

+نوشته شده در شنبه یازدهم آبان 1387توسط فرشته | |

پروردگارابه من بياموزدوست بدارم کساني راکه دوستم ندارند ..عشق
بورزم به کساني که عاشقم نيستند...بگريم براي کساني که هرگز غمم
را نخوردند...به من بياموز لبخند بزنم به کساني که هرگز تبسمي به
صورتم ننواختند... محبت کنم به کساني که محبتي درحقم نکردند......

هيچ كس ويرانيم را حس نكرد
وسعت تنهائيم را حس نكرد
در ميان خنده هاي تلخ من
گريه پنهانيم را حس نكرد
در هجوم لحظه هاي بي كسي
درد بي كس ماندنم را حس نكرد
آن كه با آغاز من مانوس بود
لحظه پايانيم را حس نكرد

+نوشته شده در یکشنبه پنجم آبان 1387توسط فرشته | |


 

+نوشته شده در یکشنبه پنجم آبان 1387توسط فرشته | |