|
دهقان فداكار پير شد ، چوپان دروغگو عزيز شد
شايد آنروز كه سهراب نوشت تا شقايق هست زندگي بايد كرد خبري از دل پر درد گل ياس نداشت
زندگي گفت كه آخر چه شود حاصل من ؟
اي كاش ميدانستي كه برايم چه بودي ؟به زلالي يك قطره آب به پاكي سجادۀ نماز مادرم و به سادگي نقاشي كودكانۀ يك بچۀ معصوم كه متشكل از يك كلبۀ كوچك وسط جنگلي كه فقط يك درخت دارد.اي كاش ميدانستي كه چشماني منتظر است تا ببينند تورا تا ببينند كه تو همچنان پاك و زلال و سادهاي اما دريغ چه شد كه تو از زلالي به گلآلودي رسيدي از پاكي به كراهت و از سادگي گريزان شدي.اي كاش ميشد به چشمانمان بياموزيم كه افراد را آنطور كه هستند نبينند آنطور كه دوستشان داريم ببينند تا هيچ وقت ذرهاي از محبتمان نسبت به آنها كم نشود پدران را هميشه نگران ماردان را هميشه مهربان خواهر و برادر را پارۀ تن و دوستان را همدم روزهاي تنهايي اي كاش هيچ درندهاي براي سير كردن شكمش به گنجشكي حمله نمی کرد اي كاش معني واقعي گذشت را از برگ بياموزيم كه خود را در مقابل باد ، سپر شاخه ميكند تا هنگام طوفان خود را فدا كند ولي شاخه بماند كه با بهار آينده سايهاي به سر كودكي كه در حال بازي لي لي است بياندازد اي كاش برگ باشيم ...........اي كاش ............
زغم كسي اسيرم كه ز من خبر ندارد
بي خبر از هم خوابيدن چه سود؟
غمخانۀ عشق تو به رضوان ندهم
گفته بودم كه اگر بوسه دهي توبه كنم بعد از اين بوسه دگر بار گناهي نكنم
من آن مرغ سيه بختم گريزان آشيان از من نه من از آشيان خوشدل نه خوشدل آشيان از من
هميشه رفتن رسيدن نيست ولي براي رسيدن بايد رفت در بنبست هم راه آسمان باز است پرواز را بياموز.
خداوندا دستانم خاليند و دلم غرق در آرزوها......
آنگاه كه بر بلندترين قله رسيدي
اي گل تازه كه بويي ز وفا نيست تورا
يك ياس سفيد از جنس اميد يك تكه بلور از جنس حضور با هر چه صفاست با هر چه وفاست از سوي خدا تقديم تو باد
مژده اي دل كه مسيحا نفسي ميآيد كه ز انفاس خوشش بوي كسي ميآيد |
About![]()
آنقدر رنج كشيدم ز جهان سير شدم
Home
|